السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
153
تفسير الميزان ( فارسي )
غافِلُونَ » ) * يعقوب يقين داشت كه مقدرى برايش تقدير شده ، و به زودى به مصيبتى خواهد رسيد ، اما مىترسيد اين بلاى خدايى مخصوصا از ناحيه يوسف باشد چون در دل محبت و علاقه شديدى به وى داشت . ولى قضاء و قدر خدا كار خود را كرد ، ( و خواستن و نخواستن و ترسيدن و نترسيدن يعقوب اثرى نداشت ) و يعقوب در دفع بلا كارى نمىتوانست بكند . لا جرم يوسف را در شدت بى ميلى به دست برادران سپرد ، در حالى كه تفرس كرده بود كه اين بلا فقط بر سر يوسف خواهد آمد . فرزندان يعقوب وقتى از خانه بيرون رفتند يعقوب بشتاب خود را به ايشان رسانيد و يوسف را بگرفت و به سينه چسبانيد ، و با وى معانقه نموده سخت بگريست ، و به حكم ناچارى دوباره به دست فرزندانش بداد . فرزندان اين بار به عجله رفتند تا مبادا پدر برگردد و يوسف را از دستشان بگيرد ، وقتى كاملا دور شدند و از نظر وى دورش ساختند او را به باتلاقى كه درخت انبوهى داشت آورده و گفتند او را سر مىبريم و زير اين درخت مىگذاريم تا شبانگاه طعمه گرگان شود ، ولى بزرگترشان گفت : « يوسف را مكشيد » و ليكن « در ته چاهش بيندازيد تا مكاريان رهگذر او را گرفته با خود ببرند ، اگر مىكنيد ، اين كار را بكنيد » . پس او را به كنار چاه آورده و در چاهش انداختند به خيال اينكه در چاه غرق مىشود ، ولى وقتى در ته چاه قرار گرفت فرياد زد اى دودمان رومين ! از قول من پدرم يعقوب را سلام برسانيد . وقتى ديدند او غرق نشده به يكديگر گفتند بايد از اينجا كنار نرويم تا زمانى كه بفهميم مرده است . و آن قدر ماندند تا از او مايوس شدند « و رجعوا الى ابيهم « 1 » * ( عِشاءً يَبْكُونَ قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَه الذِّئْبُ ) * » . وقتى يعقوب كلام ايشان را شنيد « انا للَّه » گفت و گريه كرد و به ياد وحى خداى عز و جل افتاد كه فرمود « آماده بلاء شو » . لا جرم خود را كنترل كرد ، و يقين كرد ، كه بلاء نازل شده ، و به ايشان گفت * ( « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » ) * آرى او مىدانست كه خداوند گوشت بدن يوسف را به گرگ نمىدهد ، آن هم قبل از آنكه خواب يوسف را به تعبير برساند . ابو حمزه ثمالى مىگويد : حديث امام سجاد ( ع ) در اينجا تمام شد ، و من برخاستم و به خانه رفتم ، چون فردا شد ، دوباره شرفياب شدم و عرض كردم فدايت شوم ، ديروز
--> ( 1 ) در حديث كه علل الشرائع نقل كرده جمله همين است و ليكن قرآن مىفرمايد « و جاؤا اباهم عشاء . . . » كه شايد در حديث نقل به معنا شده است .